مجله اینترنتی واوک روی خط دانایی

کتاب باقی‌مانده‌ی من

نباید باشم، ولی هستم

تلگرام واوک

«… نگرانی‌ها شروع شد. چین‌ها و گره‌های دور دهان پدر و مادرمان، اخم‌هایی که روی پیشانی معلم مهدکودک‌مان می‌افتاد، سوالی که هر وقت کسی خیال می‌کرد حواس‌مان نیست می‌پرسید: چرا مستقر نمی‌شوند؟مستقر… معنایش را می‌دانستیم، یک جورهایی البته. معنایش این بود که یکی از ما باید مهار بدن را می‌گرفت، یعنی آن یکی باید محو می‌شد؛ من و آدی در یک بدن به دنیا آمدیم! شنیده بودم که محو شدن روح مغلوب، اتفاقی طبیعی است، دلم نمی‌خواست بروم. ترسیده بودم. دلم بیست هزار طلوع دیگر می‌خواست و سه هزار روز تابستانی داغ دیگر.»

«دورگه‌هایی که مابقی جهان را اشغال کرده بودند هرگز از جنگ میان خود دست برنداشته بودند. چطور می‌توانستند دست بردارند؟ من و آدی بین خودمان کلی در این باره جدال می‌کردیم و ما حتی مهار بدن‌مان را تسهیم نکرده بودیم. چطور جامعه‌ای که در هر بدنش دو روح دارد در صلح باشد؟ تک‌تک افراد سازنده‌ی چنان جامعه‌ای با خودشان در صلح و آشتی نبودند. چنین چیزی هم همه جور مشکلی پدید می‌آورد؛ درماندگی مدام و منازعه با دیگران و برای ذهن ضعیف‌تر در نهایت جنون….»

متنی که خواندید بخش‌هایی از کتاب «باقی‌مانده‌ من» نوشته کَت ژانگ به مترجمی مینا طالب‌لی از سری کتاب‌های شاهکارهای ادبیات علمی-تخیلی انتشارات کتابسرای تندیس است.
ایوا و آدی یک بدن دارند و دو روح؛ بزرگ که می‌شوند، کم‌کم نجواهای مخفیانه‌ی دیگران را می‌شنوند: چرا مستقر نمی‌شوند؟ اگر دورگه بمانند چه؟ در نهایت آدی اعلام می‌کند که ایوا مرده و او دیگر دورگه نیست. اما ایوا زنده است. سه سال تمام، ایوا به آخرین ذرات حیات خود چنگ زده؛ اما در بدنی محبوس شده که دیگر هیچ تسلطی بر آن ندارد. بعد دورگه‌ دیگری به زندگی آن‌ها وارد می‌شوند و می‌خواهند به ایوا یاد بدهند که چطور با آدی در یک بدن همزیستی کند. اما حکومت دورگه‌ها را شکار می‌کند و هر دورگه‌ای هم که دستگیر می‌شود سرنوشتش نامعلوم است…
اگر شما هم از علاقمندان به کتاب‌های علمی‌وتخیلی هستید خوب است سری به طبقه کتاب‌های علمی و تخیلی فروشگاه اینترنتی واوک بزنید.