اندیشیدن به آینده؛ زندگی در عدم‌قطعیت‌ها

اندیشیدن به آینده؛ زندگی در عدم‌قطعیت‌ها

مجله واوک را در تلگرام دنبال کنید

فراروایت‌هایی از پیش‌بینی‌پذیری و ناپذیری آینده
مطالعات در خصوص آینده یا آنچه که امروزه با نام آینده‌پژوهی شناخته می‌شود را می‌توان برآمده از فراروایت‌هایی از زندگی و نظم موجود در کیهان دانست. فراروایت‌ها را می‌توان در پیوستاری میان دو فراروایت کلان جایابی کرد. فراروایت‌ها، بر حسب موضع‌گیری در مورد «قابلیت شناخت آینده» به دو وضعیت حدی و افراطی قابل تقسیم هستند. (Frechtling, 1996, p.6).
در یک سو، آینده کاملا قابل پیش‌بینی (Walsh, 2005) دانسته می‌شود. این دیدگاه که قدمتی دیرپاتر دارد، تمامی مشکل پیش‌بینی‌های نادقیق را بر گردن دانش و ابزار ناکافی و توسعه نایافته بشر می‌داند. در این دیدگاه تعین‌گرایانه (دترمینیستیک) جهان از چنان نظمی برخوردار است که به فرض دانستن روابط تغییرات و همچنین نقاط اولیه می‌توان وضعیت‌های آینده یک سامانه (سیستم) را پیش‌بینی نمود. این دیدگاه که از علم فیزیک نیوتنی برخواسته و در حوزه مهندسی پرداخته شده است، میل شدیدی به یافتن روابط مکانیکی حرکت و تغییر در جهان واقعی دارد. بر پایه همین فراروایت است که قائلین به این دیدگاه معتقدند که توسعه علم و فناوری به همراه افزایش توانمندی انسان در درک تحولات و چرخه علی و معلولی تغییرات در آینده، منجر به پیش‌بینی دقیق‌تر آینده می‌شود(Flechtheim, 1972). در این دیدگاه که آینده قابل پیش‌بینی است؛ هرچند تا کنون بشر به دلیل ابزار ناکافی یا تجربیات ناکافی موفق به شناخت آینده نشده باشد؛ اما پیش‌بینی در سال‌های آینده به شدت رشد خواهد یافت.تاکید بر روش‌شناسی و شناخت روابط کمی و ساختاری از ویژگی این فراروایت از آینده است.
اما در سویی دیگر، فراروایتی دیگر از آینده وجود دارد که آینده را اساسا غیر‌‌قابل ‌پیش‌بینی می‌داند(Bell, 1996a, 1996b; Amara, 1981b). بر پایه این روایت که آینده را به دلایل مختلفی نمی‌توان به صورت دقیق شناخت؛ لازم است تا نه بر یک آینده بلکه بر آینده‌های مختلف توجه شود. در این فراروایت بر دلایلی مانند اراده انسانی-اجتماعی، پیچیده بودن سیستم‌ها و ناشناخته بودن مولفه‌های تاثیرگذار و روابط ساختاری میان آن‌ها تاکید می‌شود. توسعه دیدگاه‌های تجربی در حوزه اقتصاد که زمانی بر روابط کمی و ساختاری استوار بود؛ و شکل‌گیری و توسعه آن‌چه که امروزه با نام «اقتصاد تجربی» نامیده می‌شود، نشان می‌دهد روابط کمی محض و انتزاعی به شدت در پیش‌بینی‌ها ناکارآمد است. در این دیدگاه انسان بر خلاف سایر موجودات بی‌بهره از اراده به محض آن‌که بداند سایرین چه پیش‌بینی‌ای در خصوص رفتار وی دارند، به سادگی رفتار عقلایی خود را تغییر داده، به نحوی که قابل پیش‌بینی نباشد. از سوی دیگر هر انسانی از قدرت پیش‌بینی برخوردار است و به همین دلیل گاه در سرعت تحولات می‌تواند تغییراتی را ایجاد کند، تغییراتی که می‌تواند به صورت دسته‌جمعی، و نه فردی، باشد. مطالعات مختلفی که در حوزه‌های مختلفی از علوم انجام شده است، نشان می‌دهد، که با رشد آگاهی‌های انسان از پویایی‌های یک سامانه، پیش‌بینی پیچیده‌تر و چه بسا ناممکن شود. رفتار جوامع توسعه‌یافته‌تر در مواجهه با تحولات اقتصادی و اجتماعی به نحو چشم‌گیرتری پیچیده‌تر شده است.
بدیهی است که فراروایت کارکردگرایانه‌تر (و نه الزاما درست‌تر) آن است که آشتی میان این دو فراروایت برقرار سازد. در این روایت بینابینی، آینده تا حدی قابل‌ پیش‌بینی و تا حدی غیرقابل پیش‌بینی دانسته می‌شود. این دیدگاه منطبق با آینده‌نگاری و آینده‌پژوهی معاصر است (Frechtling, 1996, p.6). در این دیدگاه فارغ از آن‌که در آینده پیش‌بینی‌ها با توسعه علوم بهتر می‌شود یا نه؛با استفاده از رویکردی کارکردگرایانه تلاش می‌شود تا از منافع تکنیک‌ها و روش‌های آینده‌پژوهی به صورتی بهینه بهره گرفته شود. به این ترتیب در این دیدگاه نیروهای شکل‌دهنده آینده که با نام پیش‌ران‌های آینده شناخته می‌شوند، مهم‌ترین مولفه سازنده آینده هستند؛ و بر پایه همین دو فراروایت بیان شده، به دو گونه پیش‌ران‌های پیش‌بینی‌پذیر و پیش‌بینی‌ناپذیر تقسیم می‌شوند.

پیش‌ران‌های آینده
پیش‌ران‌ها، نیروهایی هستند که بر وضعیت فعلی به گونه‌ای تاثیر می‌گذارند که می‌توانند آن را تبدیل به آینده‌ای متفاوت از امروز گردانند. آینده بر پایه نیروها و پیش‌ران‌های مختلفی که بر آنان تاثیر می‌گذراند، ساخته می‌شوند. به عبارت دیگر پیش‌ران‌ها عناصری هستند که باعث حرکت و تغییر در طرح اصلی سناریوهای آینده شده و سرانجام داستان‌ها را مشخص می‌کنند(Schwartz, 1991). پیش‌ران‌ها یا شکل‌دهنده‌ها عواملی هستند که می‌تواند به صورت کلیدی بر رویدادها، توسعه یک نوع خاص از توسعه و سوق‌دهی به آینده‌هایی متمایز تاثیرگذار باشد (Miles, 2005). نیروهای پیش‌ران متعددی در جهان وجود دارند که هر یک این وضعیت فعلی و موجود را به سویی و جهتی خاص سوق می‌دهنند و آینده در نهایت امری غیر از برآیند پیش‌ران‌های مختلف شکل‌دهنده به آینده نیست، که امروز را مجبور به حرکت به سوی فردا می‌کند. اما خود نیرو‌های پیش‌ران نیز در گذر زمان دچار تغییر می‌شوند، اما اغلب نیروهای پیشران در دوره‌های کوتاه مدت کمتر دچار تغییر می‌شوند(Schwartz, 1991).
مبتنی بر دو فراروایتی که آینده را پیش‌بینی‌پذیر و پیش‌بینی‌ناپذیر را می‌داند، می‌توان نیروهای پیشران را نیز به دو سته تقسیم نمود:

  • نیروهای پیشران از پیش‌معین: این نیروهای پیش‌رانوابسته به هیچ زنجیره‌ی خاصی از حوادث نیستند، و مستقل از محیط و سایر نیروهای پیشران با احتمال بالایی در آینده تحقق خواهد یافت. اگر مولفه‌ای از آینده‌ فارغ از به وقوع پیوستن شرایط خاصی باشد و از پیش مشخص باشد، آن مولفه یک عنصر نسبتاً مشخص است. به این ترتیب در زمان شناخت آینده می‌توان نیروهای پیش‌ران ازپیش‌معین به عنوان مولفه‌هایی با احتمال بالا در نظر گرفت.نمونه‌هایی از عناصر از پیش‌معینقابل ذکر عبارتند از: ۱- پدیده‌هایی با تغییرات کند و آهسته، هم‌چون رشد جمعیت؛ ۲- موقعیت‌های ناگزیر: مثلاً ژاپنی‌ها با توجه به محدودیت منابع انرژی باید یا واردکننده انرژی باشند یا تولیدکننده انرژی‌های نو؛ ۳- واقعیت‌های موجود: مثلاً تعداد جوانان یک کشور؛ ۴- رودر رویی‌های غیرقابل اجتناب: تقابل مالیات‌دهندگان با دولت بر سر افزایش مالیات.
  • نیروهای پیش‌ران دارای عدم‌قطعیت: پیش‌ران‌های دارای عدم‌قطعیت زمانی شکل می‌گیرد که دو پیش‌ران آینده را به دو سمت و سوی مختلف سوق می‌دهند و هر دو تقریبا دارای نیروهای یکسانی هستند، یا آن‌چنان وابسته به مجموعه‌ای از رویدادها و حوادث هستند، که تحقق یا عدم‌تحقق آینده‌ای خاص در پرده‌ای از ابهام باقی می‌ماند. بر خلاف پیش‌نگری که در سده‌های گذشته در برنامه‌ریزی‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفت، در آینده‌پژوهی فرض می‌شود که آینده‌های بدیل متعددی می‌تواند تخقق یابد. به همین دلیل آینده‌ به‌طور کامل‌ از پیش‌ تعیین‌ شده نیست‌(Amara, 1981)،از همین‌رو آینده‌، باز،بدون مرز(Bell, 1996a, 1996b, 1998) و تکاملی است، در نتیجه ذاتا دارای عدم‌قطعیت است(Jouvenel, 1967). به عبارت دیگر آن دسته از نیروهای پیشران که تحقق یا عدم‌تحقق‌شان وابسته به سایر عوامل دیگر باشد، و نتوان از پیش در خصوص تحقق یا عدم‌تحقق آن‌ها با اطمینان بالایی سخن گفت، عدم‌قطعیت هستند. نمونه عدم‌قطعیت عبارت است از:استقبال افکار عمومی و سلیقه خرید مردم در قبال محصولات اصلاح شده ژنتیکی یا بازگشت به سمت محصولات ارگانیک کشاورزی.

عدم‌قطعیت زاییده دوران مدرن است، از یک سو افزایش توانایی انسان در مداخله در طبعیت باعث شده است که گزینه‌های پیش روی انسان‌ها افزایش یابد و به دنبال آن تاثیر گزینش‌ها و انتخاب‌های متنوع افراد و هویت‌ها توانسته است، بر سایرین تاثیرگذار باشد و در این جهان پیچیده عدم‌قطعیت‌ها نیز افزایش می‌یابد.
بر اساس این دو دسته نیروی پیشران وضعیت آینده یا آینده‌های بدیل تا اندازه‌ای قابل شناسایی می‌شود. آیندههای محتمل آینده‌هایی هستند که بر اساس عناصر از پیش معین می‌توان شناسایی نمود و به همین دلیل نیز عدم‌قطعیت بالایی دارند، در حالی که آیندههای باورکردنی آن دسته از آینده‌هایی هستند که می‌تواند بر اساس تحقق یا عدم‌تحقق یک عدم‌قطعیت شکل گیرد.
پیش‌نگری دیدگاهی از آینده‌پژوهی است که بر دستیابی به «پیش‌‌بینی» دقیق از آینده متمرکز است. پیش‌ران‌های از پیش‌معین ماده اولیه پیش‌نگری‌ها و پیش‌بینی‌ها را تشکیل می‌دهند.

عدم‌قطعیت‌ها و کاربرد آن در آینده‌پژوهی
پیش‌ران‌های دارای عدم‌قطعیت در نگاه نخستین ناکارآمد به نظر می‌رسند؛ چرا که به این ترتیب امکان شناسایی آینده از آدمی صلب می‌شود. اما عدم‌قطعیت‌ها نوعی از نگاه جدید را به همراه می‌آورند. به این ترتیب اصل پیش‌بینی‌ناپذیری آینده بدین‌ معنا نیست‌که‌ ما نگران‌ آینده‌ نباشیم‌ و تنها به‌ بخت‌ و اقبال‌ یا سرنوشت‌ تکیه‌ و اعتماد کنیم‌، یا اینکه‌ بنشینیم‌ تا هر وقت‌ بحران‌های‌ ناگهانی‌ تازه‌ای‌ فرا رسید، بدون‌ طرح‌ و برنامه‌ی‌ قبلی‌ خود را به‌ امواج‌ بحرآن‌ها بسپاریم‌. به عکس،‌ این‌ اصل‌ حکم‌ می‌کند که‌ نسبت‌ به‌ آینده‌ موضع‌ مناسبتری‌ اتخاذ کنیم‌: نه‌ در پی‌ پیش‌بینی قطعی‌ آینده‌ باشیم‌، نه‌ امور را به‌ سرنوشت‌ یا قضا و قدر وانهیم‌، و نه‌ بدون‌ طرح‌ و برنامه‌‌ی قبلی‌ پیش برویم. بلکه لازم است تا به جای آینده به آینده‌ها تمرکز کنیم. به جای آن‌که از خود بپرسیم که «آینده پدیده x چیست؟» از خود بپرسیم: «پدیده x چه آینده‌های متنوعی خواهد داشت؟ این آینده‌ها چه پیامدهایی در پی دارند؟ از میان این آینده‌ها کدام‌یک برایمان مطلوب‌تر است و کدام یک نه؟» «در هر یک از آینده‌هایی که باورپذیرند ما چه خواهیم کرد؟» و ….
گذار از نگاه قطعی به دنیا به سمت نگاه همراه با عدم‌قطعیت گشاینده افق‌هایی تازه در پیش روی آدمی است. افق‌هایی که به انسان اجازه می‌دهد، به گونه‌ای خلاقانه آینده‌های متنوعی را ببیند و از پشت پنجره‌های مختلفی به تاریخ آینده بنگرد و این سرآغاز ایده «خلق آینده» است. سرآغاز ایمان به گزاره «آینده خود را خلق کنید» یا گزاره «آن‌چه که مورد انتظار است تحقق خواهد یافت».
آینده‌پژوهی بیش از هر چیز تفاوت در نگاه به جهان است، آینده‌پژوهی استفاده از روش‌ها و فنون نوین در دیدگاه‌های سابق نیست، اگر این دیدگاه نوآیند نتواند در ذهن بنشیند، آینده‌پژوهی نمی‌تواند در حل مسایل و مشکلات کارآمد باشد.