مجله اینترنتی واوک

جهان‌های موازی

آیا نسخه دومی از شما وجود دارد؟

آیا نسخه دومی از شما -یک رونوشت از خود شما- وجود دارد که همین الان مشغول خواندن این مقاله باشد؟ آیا شخصی دیگر با اینکه شما نیست، روی سیاره‌ای به نام زمین با کوه­‌های مه گرفته، مزارع حاصل‌خیز و شهرهای بی‌در و پیکر در منظومه خورشیدی که هشت سیاره دیگر نیز دارد، زندگی می‌کند؟

اگر جوابتان مثبت است، شاید در این لحظه او تصمیم بگیرد این مقاله را تا همین جا رها کند، در حالی که شما به خواندن مقاله تا انتها ادامه خواهید داد!

اندیشه وجود یک خود دیگر نظیر آنچه که در بالا شرح آن رفت عجیب و غیرمعقول به نظر می‌رسد، اما آنگونه که از قرائن بر‌می‌آید انگار مجبوریم که به آن بیاندیشم. زیرا مشاهدات نجومی از این اندیشه غیرمادی پشتیبانی می‌کنند. بنابراین پیش­بینی ساده‌ترین و پرطرافدارترین الگوی کیهان‌شناسی که امروزه وجود دارد، این است که هر یک از ما یک جفت (همزاد) داریم که در کهکشانی که کیلومترها دورتر از زمین قراردارد، زندگی می‌کنند.

این مسافت آن­چنان زیاد است که بطور کامل خارج از هر‌گونه امکان بررسی‌­های نجومی است، اما این امر واقعیت وجود نسخه دوم ما را کمرنگ نمی‌کند. این مسافت بر اساس نظریه احتمالات مقدماتی برآورده شده و دورترین فاصله‌ای که ما قادر به دیدن آن هستیم، مسافتی است که نور در مدت ۱۴ میلیارد سال که از انفجار بزرگ و آغاز انبساط عالم سپری شده‌­است، طی می‌کند. این فاصله‌­ایست که عالم قابل مشاهده توسط ما را، تعریف می‌کند.

 

جهان‌های موازیآیا جهان ما منحصر به فرد است؟

از تخیلات آمیخته با علم گرفته تا حقایق اثبات شده علمی، پیشنهاد‌های زیادی وجود دارد که از حضور یک جهان در کنار جهان ما سخن می‌گوید؛ جایی که هر تصمیمی که شما اکنون در زندگی‌تان می‌گیرید، به نوعی دیگر و در یک واقعیت جایگزین نیز در حال رخ دادن است. تصور کنید شغلی به شما پیشنهاد شده است که به دلیل آن تصمیم گرفتید از ایران به آلمان نقل مکان کنید؛ در جهان جایگزین می‌توان فهمید که اگر به جای آلمان به نقطه دیگری از اروپا بروید، خروجی تصمیم شما چه خواهد بود.

جهان­‌های موازی (Parallel Universes) و یا واقعیت جایگزین نظریه‌ای است که به واقعیت‌هایی ورای واقعیت کنونی می‌پردازد. جهان‌­هایی که می‌توانند وقایع طبیعی و قوانین فیزیک متفاوتی با جهان ما داشته باشند. جهان­‌های موازی در واقع تئوری وجود واقعیت‌­های جداگانه در کنار واقعیت کنونی را تعریف می‌کند.

اگر قرار باشد به زبان ساده بگوییم، تمام آن چیزی که تحت عنوان جهان پیرامونمان می‌شناسیم، در یک ذره با چگالی بی‌نهایت قرار داشته و سپس براساس نظریه مه‌بانگ (بیگ‌بنگ) که یک راه‌انداز ناشناخته اولیه است، منجر به گسترش و انبساط آن در یک فضای سه بعدی شده­است. در ادامه، انرژی عظیم این انفجار اولیه رو به سردی گذاشت و نور شروع به درخشیدن کرد. سرانجام قطعات کوچک شروع به شکل دادن مواد بزرگتر کردند، موادی نظیر کهکشان‌ها، ستارگان و سیاراتی که می‌شناسیم.

حال، سوال بزرگی که به ذهن می‌رسد این است؛ آیا این تنها جهان موجود است؟ محدودیت‌هایی که تکنولوژی در  مشاهده اطرافمان ایجاد کرده است، به قدری زیاد است که حتی توانایی رصد بخش اعظمی از آنچه درون همین جهان به سر می‌برد را نداریم، چه برسد به مشاهده آن چیزی که شاید در خارج از جهان ما  وجود داشته باشد!

بنابراین اگر ما جهان خود را بعنوان یک حباب تصور کنیم، اینطور به نظر می‌رسد که جهان ما حبابی در میان شبکه‌ای از حباب‌­هاست. نکته جالب اینجاست که بدلیل عدم ارتباط میان این حباب‌ها، قوانین فیزیکی می‌تواند در سایر جهان‌ها کاملاً با آن چیزی که در جهان ما وجود دارد متفاوت باشد.

به عبارت بهتر، برای هر حالت ممکن از کارهای ما، جهانی برای نمایش آن وجود دارد. بنابراین اگر شما تصمیم گرفته‌اید آلمان را به عنوان مقصد کاریتان انتخاب کنید، احتمالاً در دنیای دیگر سوار بر هواپیما و در انتظار مقصد دیگری هستید و یا حتی در جهان دیگری تصمیم گرفته‌اید در شهر خود بمانید و قصه همینطور ادامه دارد. یعنی برای هر تصمیم شما دو جهان خلق می‌شود، در یکی شما آن کار را انجام داده‌اید و در جهانی دیگر تصمیم دیگری گرفته‌اید. حال این موضوع را به کل زندگی خود و البته تمام موجودات کره زمین بسط دهید!

 

جهان­‌های موازی وجود دارند و با یکدیگر برهم­کنش دارند!

فیزیکدانان از زمانی که این رشته از علم زاده شد، دست به مهندسی معکوس این عالم زدند، به مطالعه چیزهایی پرداختند که می‌توانستند مشاهده نمایند و با حرکت به عقب، سطوح کوچک و کوچک­تری از دنیای فیزیکی را مورد مطالعه قرار دادند. در واقع فیزیکدانان سعی دارند از طریق مهندسی معکوس به سطوح پایه و نهایی این عالم دست پیدا کنند و ابراز امیدواری کرده­اند که این سطح می­تواند مبنای درک آن­ها از هر چیز دیگری را تشکیل دهد.

آلبرت انیشتین با دنبال نمودن نظریه معروف خود به نام نسبیت باقی عمرش را صرف پیدا کردن آخرین سطحی نمود که امید می­رفت به تمامی پرسش­های فیزیکی پاسخ دهد. دانشمندان از این نظریه خیالی تحت عنوان «نظریه همه چیز» یاد می­کنند. فیزیکدانان کوانتومی باور دارند که تا یافتن آن نظریه نهایی زمان زیادی باقی نمانده. اما شاخه دیگری از فیزیک باور دارد که کوانتوم کوچک­ترین سطح ممکن نیست و به همین دلیل نمی توان «نظریه همه چیز» را بر مبنای آن تدوین کرد.

این فیزیکدانان در مقابل به سطوح زیرکوانتومی نظری رجوع نمودند که تحت عنوان تئوری ریسمانی (String theory) از آن یاد می­شود. نکته جالب اینجاست که حتی محققانی نظیر Everett در جریان بررسی­های نظری خود به این نتیجه رسیدند که جهان­های موازی وجود دارند.

همچون نظریه جهان­های متعدد، تئوری ریسمانی نیز بر وجود جهان­های موازی دلالت دارد. براساس این تئوری، جهان خود ما به­سان حبابی است که در کنار جهان­های موازی دیگر وجود دارد. اما در نظریه ریسمان، برخلاف تئوری جهان­های متعدد، این جهان­ها می­توانند با یکدیگر تماس پیدا کنند. در واقع نظریه ریسمانی می­گوید جاذبه می­تواند میان این جهان­ها جریان پیدا کند و زمانی که با هم تعامل پیدا کردند، اتفاقی نظیر انفجار عظیم یا همان بیگ بنگ که باعث شکل­گیری این جهان شد، رخ خواهد داد.

 

سفر به جهان دیگر، رویا یا واقعیت!

حال اگر فرض کنیم که چند جهانی وجود دارد، چقدر محتمل است که بتوانیم یکی از آن­ها را پیدا کنیم؟ به عنوان جواب سوال باید بگوییم، احتمالش کمتر از صفر است. همانطور که قبلاً توضیح دادیم، فاصله نزدیکترین جهان موازی با ما آنقدر زیاد است که اگر با سریع­ترین امکانات خودمان هم حرکت کنیم، باز هم نمی­‌توانیم تا قبل از پایان عمر جهان به آنجا برسیم. اگر نظریه­‌های غشاء درست باشند، برای رسیدن به جهان موازی دیگر باید بتوانیم بر محدودیت­های سه بعدی خودمان فائق آییم تا چنان بر ابر ابعاد فضایی تاثیر بگذاریم که توانایی ورود به غشایی دیگر را به دست آوریم. اگر سناریوی اکپیروتیک درست باشد، باید منتظر بمانیم تا دو غشاء با یکدیگر برخورد کنند و ما در حالتی ابهام­آمیز و احتمالاً فاجعه‌بار به جهانی دیگر مرتبط شویم.

همه این فرض­‌ها نیاز به داشتن قدرت بسیار زیادی دارد که بتوانیم ماده و انرژی موجود در جهان را تحت کنترل خود در آورده و بر نیروهایی که جهان را به وجود آورده اند، مسلط شویم. جهان­های موازی وجود داشته باشند یا خیر، ما فعلاً در محدودۀ ناچیزی از فضا – زمان قرار گرفته ایم. بنابراین بهتر است که تصورات خودمان را با ابعاد بسیار کوچکی که با آن­ها در ارتباط هستیم، تطبیق دهیم!

 

سیاهچاله‌ها، درگاهی به جهان‌های دیگر

بسیاری از دانشمندان برای توضیح بعضی از پدیده‌های مشاهده شده در کیهان از نظریه چندجهانی استفاده می­کنند. در سال ۲۰۱۵، یک کیهان‌شناس در کلتک بیان کرد که یک درخشش عجیب در لبۀ کهکشان راه شیری می­تواند اثباتی بر یک جهان موازی باشد. محققان یک مطالعه در سال ۲۰۱۷ نیز بیان کردند که «نقطۀ سرد کیهانی» در فضا می­تواند ناشی از برخورد بین جهان ما و جهانی دیگر باشد.

وجود چند جهانی هنوز اثبات نشده اما آخرین مقالۀ هاوکینگ می­‌تواند راه را برای کشف شواهدی از چندجهانی باز کند. هاوکینگ ایده خارق‌العادۀ عبور از درون سیاهچاله به عنوان درگاهی همچون کرمچاله را رد نکرد. در این ایده، سیاهچاله‌ها به عنوان درگاهی به جهان‌های دیگر در نظر گرفته می­شوند. هاوکینگ در سخنرانی گفت: «اشیا می­توانند از سیاه‌چاله خارج شوند و به خارج از آن یا جهانی دیگر بروند. بنابراین اگر حس کردید درون یک سیاهچاله هستید، تسلیم نشوید. یک راه خروج آنجا است».

 

سیگال و استدلال‌ عدم وجود جهان­های موازی

با همه این تفاسیر، همه نظریه‌پردازان با تئوری جهان­های موازی موافق نیستند. اتان سیگال، اخترفیزیکدان، در سال ۲۰۱۵ در مقاله‌ای عنوان کرد که منحنی فضا – زمان می‌تواند تا بی‌نهایت ادامه داشته باشد، اما معتقد است محدودیت‌هایی نیز همراه با این ایده وجود دارد.

مشکل کلیدی این است که ۱۴ میلیارد سال از عمر جهان ما می‌گذرد و این موضوع به وضوح نشان می‌دهد که حد و مرز‌هایی برای عمر دنیای ما وجود دارد. این محدودیت‌ها، تعداد حالات ممکن برای بازآرایی ذرات را نیز دربر می‌گیرند و متاسفانه این احتمال کمتر از آن است که بدل شما در دنیایی دیگر سوار هواپیما شود و از سرنوشت خود مطلع باشد.

سیگال معتقد است که انبساط ابتدایی جهان امری مستقل از زمان نبوده و با گذشت زمان رو به کاهش می‌گذارد. چرا که نیازمند انرژی است و این انرژی با گذشت زمان به جای‌جای فضا منتقل و به نوعی تلف می‌شود. بنابراین ذراتی که در نتیجه بیگ‌بنگ بوجود آمده‌اند برای همیشه گسترش پیدا نمی‌کنند.  با توضیحات آقای سیگال، چنین برداشت می‌شود که دنیاهای چندگانه، نرخ انبساط و زمان‌های متفاوتی دارند (که می‌تواند بیشتر یا کمتر باشند) و این موضوع احتمال وجود جهان‌هایی مانند خودمان را کاهش می‌دهد.

با این همه حتی اگر مفهومی به نام جهان­ موازی وجود نداشته باشد، این یک محدودیت برای ما به شمار نمی‌رود نباید حسرت آن را بخوریم. به جای آن باید با این فلسفه نگریست که ما چقدر مهم و منحصر به فرد هستیم. نباید به دنیای رویایی دیگری چشم امید داشت تا نتیجه انتخاب‌هایمان را در آن بنگریم؛ بلکه باید با دقت و حساسیت بسیار انتخاب کرد تا از بروز پشیمانی جلوگیری کنیم. همه‌ این مباحث نباید این واقعیت را کنار بگذارد که «ما» تنها کسی هستیم که انتخاب می‌کنیم و انتخاب‌ها را به فعلیت می‌رسانیم.